حمد الله مستوفي قزويني

636

تاريخ گزيده

ايمن باشيد . كاروان برفت . فضيل در سلوك آمد ] [ 1 ] و كار او بدرجهء اعلى رسيد و از علماى حديث گشت . از سخنان اوست : چون خوف در دل ساكن شود هر چه به كار نيايد به زبان نگذرد و حب دنيا سوخته گردد و رغبت از دل بيرون كند . [ 2 ] خوف و هيبت خدا به قدر علم [ و همت ] [ 3 ] بنده بود در آخرت و زهد بنده در دنيا به قدر رغبت بنده بود در عقبى [ 4 ] . مستجاب - الدعوة را جز در حق پادشاه عادل دعا نبايد كرد كه صلاح پادشاه عادل صلاح اهل جهان است . چون خداى تعالى بنده‌اى را دوست دارد در دنيا اندوهش بسيار دهد و چون دشمن دارد دلخوشى دنيا بر او فراخ گرداند . ] [ 5 ] شيخ حاتم بن يوسف اصم گويند كر نبود . عورتى از او سؤالى مىكرد . ناگاه حركتى از آن عورت صادر شد . حاتم گفت آواز بلندتر دار تا زن منفعل نشود . نام اصمى بر او بماند . او را بدار الخلافه بردند . چون با خليفه در سخن آمد ، خليفه را زاهد خطاب كرد . خليفه گفت من زاهد نيستم توئى . حاتم گفت زاهد آن است كه به كمتر چيزى قناعت كند و حق تعالى مىفرمايد « * ( مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ 4 : 77 ) * » [ 6 ] . چون تو به دنيا قناعت كرده‌اى زاهد باشى . من كه سر به دنيا و آخرت فرو نمىآرم چگونه زاهد باشم . بپرسيدند چه آرزو دارى ؟ گفت [ روزى تا شب بعافيت ] [ 7 ] . گفتند خود همه روزگار تو بعافيت مىگذرد . گفت عافيت كامل آن است كه از بنده به صورت و معنى صغيره و كبيره در وجود نيايد . سالك را چهار مرگ بايد چشيد : مرگ سفيد و آن گرسنگى است و مرگ سياه و آن تحمل است از مردم و مرگ سرخ و آن مخالفت هواست و مرگ سبز موقع [ 8 ] داشتن است . از همه كس احتمال بايد كرد الا از نفس خود .

--> [ 1 ] - ب ، ندارد . [ 2 ] - ق : نيايد - تذكرة الاولياء : چون خوف در دل ساكن شود چيزى كه به كار نيايد بر زبان نگذرد و بسوزد از آن خوف منازل شهوات و حب دنيا و رغبت در دنيا از دل دور كند . [ 3 ] - ق فقط . [ 4 ] - تذكرة الاولياء : « خوف و هيبت از خداى بر قدر علم بنده بود و زهد بنده در دنيا بر قدر رغبت بنده بود در آخرت . » [ 5 ] - ب ندارد . [ 6 ] - قرآن سورة . [ 7 ] - ب : عافيت - ق : روزى تا شب عافيت . [ 8 ] - ب ، ر : مرقع داشتن - تذكرة الاولياء « هر كه درين مذهب آيد سه مرگش ببايد چشيد : موت الابيض و آن گرسنگى است و موت - الاسود و آن احتمال است و موت الاحمر و آن موقع داشتن است .